متاسفم كه بگويم مشاوران زن در سازمانها ومراكز دولتي در ايران كه سالهاست اين پست ها را اشغال كرده اند درحاشيه انچه كه به عنوان رشد وتوفيق مديريت زنان شاغل در ايران از ان نام برده مي شود قرار دارند .
مشاوران زنان در حقيقت كساني هستند كه در طول يكسال فقط يكروز و يا حداكثر يك هفته فعال مي شوند تا فرضا يك كادو يا هديه براي زنان شاغل فراهم كنند و مثلا با همكاري روابط عمومي ها يك برنامه جشن براي بانوان شاغل وخانواده هايشان تدارك ببينند و در طول سال اساسا كاري به اين ندارند كه نحوه استخدام زنان ودختران جوان چگونه است ؟
اصلا ايا اين زنان جوان به جز در مشاغل رده پايين اداري نظير تايپ كردن منشي گري - كه در حاضر هم در تيول مردان درامده است - در شغل ديگري استخدام مي شوند يا نه ؟
ايا انان براي ايجاد تعامل و ارتباط با ديگر كاركنان زن درسازمانها اقدام مي كنند يانه ؟ ايا اساسا بر مسائل رفاهي و خانوادگي همكاران زن خويش واقف هستند يانه ؟ ايا تلاش مي كنند كه نيروهاي جوان با استعداد تر را دربين شاغلان زن شناسايي كنند يانه ؟
ايا كاري مي كنند كه ضوابط در استخدام نيروهاي جوان ومتخصص زنان به جاي ضابطه در سازمان حاكم شود؟
پاسخ به تمامي اين پرسشها منفي است زيرا مشاوران زن مديران عالي چنين وظايفي را براي خود قائل نيستند ؟
سالها قبل كه در روزنامه كار مي كردم نرخ اشتغال بانوان در جامعه ما حدود 8 درصد بود كه بعدها در دوره اصلاحات عنوان شد كه اين نرخ افزايش يافته و به 12 درصد رسيده است يعني از مجموع زناني كه درسن 10 تا65 سالگي يعني عمر وسن مفيد اشتغال قرار دارند فقط 12 درصد انها شاغل هستند و هميشه فكر مي كردم براي اين 12 درصد چه نيازي به مشاوران زن درسازمانها وجود دارد كه پاسخ قانع كننده اي را براي اين سوال خود پيدا نكردم .
اين درحالي بوده وهست كه در حال حاضر تعداد دانشجويان دختر در تمامي رشته ها 64درصد بوده و در دو- سه سال اينده تعداد زيادي از دختران جوان با تخصص هاي بالا از دانشگاه فارغ التحصيل خواهند شد و اين سازمانهاي بوروكراتيك و عريض و طويل اداري و در كنار انها بخش خصوصي اساسا چه برنامه اي براي جذب و اشتغال دختران وزنان جوان وتحصيلكرده دارند ومشاوران امور زنان در اين زمينه چه مي كنند ؟
پاسخ به اين سوال نشان مي داد كه مشاوران زنان اصلا به اين مسائل فكر نمي كنند چه به رسد براي ان راه حلي داشته باشند ؟
يك نگاه كوتاه و اجمالي در وضعيت اشتغال زنان در سازمانهاي دولتي ايران و حتي خصوصي ان بيانگر انست كه :
1- نرخ اشتغال زنان درايران بسيار پائين است اين در شرايطي است كه عملا نيمي از جمعيت كشور از لحاظ اقتصادي به نيمي ديگر وابسته است و مخارج سنگين خانواده ها روز به روز فزوني مي گيرد و عدم برنامه ريزي براي مقابله با بيكاري در بين زنان ودختران - كه عملا مقوله اي فراموش شده است - مشكلات متعددي را به بار اورده است .
2-اشتغال زنان در چارچوب خانواده اصلا جدي گرفته نمي شود و خانواده ها بنا را براين مي گيرند كه دختران ازدواج مي كنند و نيازي نيست كه شغلي داشته باشند واين بزرگترين ضربه را نه فقط به رشد وتوسعه اقتصادي كشور بلكه به ساختار خانواده مدرن امروز مي زند .
3-تلاش براي درس خواندن در بين نيمي از جمعيت جوان كشور عملا به منفعل بودن وبيكاري در بعد از فارغ التحصيلي تبديل مي شود كه سرمايه گذاري ها را در اين ارتباط به هدر داده و عملا راه پيشرفت نيمي از جمعيت كشور را مسدود مي كند .
4- شغل براي زنان در جامعه ما هنوز در درجه دوم اهميت قرار دارد درحالي كه اين ديدگاه لااقل 50 سال است كه در كشورهاي غربي و ديگر كشورهاي دنيا كاملا تغيير يافته است .
5- امكان ارتقاي شغلي براي زنان شاغل در جامعه ما كمتر وجود دارد وبه دليل وجود سقف شيشه اي در مساله مديريت زنان عموما بسياري از زنان در ميانه راه كار خويش ان را رها مي كنند و از بازار كار خارج مي شوند .
تمامي موارد فوق جزو مواردي است كه مشاوران امور زنان با نگاهي پژوهشگرانه مي توانند به انها انديشيده و در مورد انها تحقيق كرده و راهكارهاي لازم را - اگر واقعا مي خواهند كاري را درمورد زنان انجام دهند- به سازمانهاي متبوعه خود ارائه دهند .
دادن هديه به مناسبت روز زن واقعا ديگر در شان پستي به نام مشاور زنان در سازمانها نيست ! اين كاري بسيار ابتدايي است كه مثلا بخش رفاه وخدمات يك سازمان شايد بهتر بتواند ان را انجام دهد !